بسم الله/


بِهِشان می گوید "مؤمن" [مِنَ الْمُؤْمِنِینَ]. خیلی هم با احترام ازشان یاد می کند. اواخر آیه هم حتی از پاداشی که می گیرند سخن می گوید [وَ کُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَىٰ]. اما مؤمنِ از نوع قاعد [الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ]. بعد با نهایت احترامی که برایشان قائل است، مؤمنانِ مجاهد را پُتک می کند و می کوبد توی سرشان [فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ]. 

دارم از مؤمنانِ قاعد حرف می زنم. مثل تمام آدم هایی که صادقانه دلشان برای ایران می تپد؛ برای اسلام می تپد. یک عالمه دغدغه دارند. قلب هاشان لبریز شده از درد و محبت مملکتشان. با گریه اش گریه می کنند و با خنده اش می خندند. امّا نشسته اند یک گوشه ی مملکت و قدم از قدم بر نمی دارند...
داستانِ مؤمنانِ قاعد، قصه ی اهلِ شوق است و حکایتِ مؤمنانِ مجاهد، حکایت اهلِ اشتیاق. آن چنان که ابوعلی دقاق در رساله ی قشیریه، شوق و اشتیاق را به وادی وصف می کشد:
"و گفت میان شوق و اشتیاق فرق است؛
شوق به دیدار بنشیند؛ و اشتیاق به دیدار برخیزد.
"

.::.

لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ. فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً. وَ کُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَىٰ. وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا.
افراد با ایمانى که بدون بیمارى و ناراحتى از جهاد باز نشستند، با مجاهدانى که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند یکسان نیستند. خداوند مجاهدانى را که با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان برترى بخشید. و به هر یک از این دو دسته (به نسبت اعمال نیکشان) خداوند وعده پاداش نیک داد. و مجاهدان را بر قاعدان برترى و پاداش عظیمى بخشیده است.
(مبارکه ی نساء، شریفه نود و پنجم)