بسم الله/



فکرش را بکن! آمد؛ جلوی راه پسر فاطمه (س) را سدّ کرد. عربده کشید. دلِ زنان و دختران را لرزاند. چه کسی باورش می شد که این ذَنبِ کبیر برسد به آن فوزِ عظیم؟ چه کسی فکر می‌کرد حُرّ، بشود حُرّ؟ شاید سِرّ حرّ شدنش در این نهفته باشد که ذنب کبیر، توبه ی اکبر می طلبد. هر چه گناه بزرگ، توبه از آن بزرگ تر...
فکرش را بکن! به اندازه‌ی یک عمر مشرک بودند. یک عمر شرک جلی و خفی کم نیست. بعد به نور پیامبر (ص) مؤمن شدند، توبه کردند و رفتند دنبال عمل صالح (مَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا/ فرقان ۷۰). یک عمر سیّئه، همه‌اش تبدیل شد به حسنه (یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ/ فرقان ۷۰). آدم یک عالمه شر داشته باشد؛ بعد به اعتبار غفوراً رحیماً (فرقان ۷۰) همه‌ی آن شرها یک شبه بشود خیر! یک شبه کوله‌بار پر از نخاله بشود کیسه‌ی زر! تمام ضایعات آدم بشود طلا! یک آن، آن‌که در قعر چاه است برسد به اوج ماه...

.:.

فکرش را بکن! یک بارِ مسئولیت عظیم را آورد گذاشت روی دوش اهل خیر. به تک‌تک‌شان گفت فکر نکنید یک کار خیری کردید، اجر عظیم انتظارتان را می کشد! دل‌هاتان را خالص کنید! خویشتنِ خویش را ثابت و محکم بگیرید! بگیرید که بعد از عمل، عملتان خراب نشود. که آلوده به ریا نشود. که تمام آن عمل صالح خالصی که فرستادید و رضایت مرا جلب کرد، تازه بعد از این فرستادن و جلب کردن، مسئولیت مراقبتتان را شروع می کند تا خرابش نکنید... که جز رضایت مرا نبینید و ننشینید به انتظار دیگران بر تحسین خویش! (ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ/ بقره ۲۶۵). که خودتان را دو دستی بچسبید تا عملتان ضایع نشود. (تَثبیتًا مِن اَنفُسِهِم/ بقره ۲۶۵). که حساب ویژه در دلتان باز نکنید. نگویید ما که اهل خیریم، حسابمان جداست! که منّت نگذارید بر کسی (لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى/ بقره ۲۶۴). در کتابش پشت سر هم گفت و گفت... بعد هم از زبان امام (ع) طعنه زد بر پیکره‌ی نفس خوش‌خیال‌مان: «گناهی که از آن بدت بیاید، بهتر از کار نیکی است که تو را به خودپسندی وادارد. [۱]»
فکرش را بکن! آدم می‌آید ثواب کند، کباب می‌شود. یک کار خیر انجام می‌دهد و بعد باید تا آخر عمرش حواسش را جمع کند که کار خیرش ضایع نشود...

.::.

آدم متحیر می‌ماند از حکمت خدا... متحیر می‌ماند از گناه و ثواب، خیر و شر، سیّئه و حسنه، نیکی ها و بدی هایی که هر کدامشان بعد از به فعلیّت رسیدن، آماده ی تغییرند. مهیای اوج یا سقوط... ربّ کاملی است خدای ما. خیر را برای رشد آدمی خلق کرده. شر را هم حتی با تمام شرارتش زمینه‌ی رشد آدمی قرار داده. و این تویی که باید تمام عمر کمر همت ببندی به خراب کردن بدی ها و تثبیت کردن خوبی هات. اصلاً انگار بعد از عمل کار اصلی شروع می شود. اعمال خیر و شرّی که هر کدام بعد از به فعلیّت رسیدن، تا پایان عمر آدمی ظرفیت تکامل یا تضییع شدن دارند. چک سفید امضا که نداده! شرارت های ردیف شده ات را یک هو زیر و رو می کند و می شوی حُرّ. صالحاتت را هم یک هو به باد می دهد و می شوی بلعم باعورا [۲] (فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین/ اعراف ۱۵۷).




.::.


[۱] نهج البلاغه، حکمت ۴۶، انتشارات دار الهجره

[۲] از علمای بنی اسرائیل که اسم اعظم خدا را می دانست و مستجاب الدعوه بود. اما به یک باره به ورطه ی سقوط کشیده شد.